آینده

راستش یکی بهم گفت :
دوست داری 20 سال بعد کجا باشی؟ چیکار کنی؟

بشین و از الان برنامه ریزی کن . 
خردش کن در راستای جایگاه 20 سال بعدت جایگاه 10 سال بعد و 5 سال بعد خودت رو تعیین کن و . . .
وقتی هدف کلی خودت رو مشخص کردی برای 1 و 3 سال آینده بر اساس اون برنامه ریزی کن.

و من . . .

هنوز نمیدونم 20 سال بعد میخام کجا باشم و یا چطور باشم.

واقعا" کجا . . .

ارسطو

شان افراد در گرفتن مقام نیست، بلکه در استحقاق آنها در بدست آوردن آن مقام خلاصه می شود.

 

توصیه های چهارده گانه دمینگ:

1- برای بهبود خدمت و کالا، هدفی پایدار ایجاد کنید، با این قصد که رقابت کنید و در صحنه تجارت باقی بمانید و اشتغال زایی کنید.

2- فلسفه جدید مدیریت را پذیرا شوید. ما در عصر اقتصادی جدید هستیم. مدیریت غربی باید برای مبارزه بیدار شود، باید مسئولیت ها را بیاموزد و تغییر را رهبری کند.

3- وابستگی به بازرسی برای رسیدن به کیفیت را کنار بگذارید. با ایجاد کیفیت کالا در همان محل، نیاز به بازرسی انبوه را حذف کنید.

4- بر اساس عامل قیمت تجارت نمایید، در عوض هزینه کل را کمینه کنید.

5- نظام تولید و خدمات را همیشه بطور ثابت بهبود بخشید تا کیفیت بهره وری بهبود و در نتیجه هزینه ها کاهش یابد.

6- آموزش در حین کار را ایجاد نمایید.

7- رهبری ایجاد کنید. هدف رهبری باید کمک به کارکنان، ماشین آلات و ابزار آلات برای انجام دادن بهتر شغل باشد.

8- ترس را بیرون برانید تا اینکه هرکس بتواند در شرکت کار پربازده داشته باشد.

9- سدهای بین بخش ها را بشکنید، کارکنان بخشهای تحقیق، طراحی، فروش و تولید باید بصورت کم تیم کار کنند تا مشکلات تولید را حل کنند.

10-شعارها، نصیحتها و هدفهای توخالی که کار بی نقص و سطوح جدیدی از بهره وری را می طلبد، کنار بگذارید. این نصیحت فقط روابط تبلیغاتی ایجاد می کند، علت های اصلی کیفیت پایین به نظام (سیستم) برمی گردد و خارج از قدرت کارکنان است.

11-

(الف) استانداردهای کاری (کمی) را در کارخانه حذف نمایید، رهبری را جایگزین آن کنید.

(ب) مدیریت هدف گرا را حذف کنید، مدیریت عددگرا و اهداف عددی را حذف نمایید. رهبری را جایگزین آن نمایید.

12-

(الف) سدهایی که مانع می شود تا کارگر به کارگری خود افتخار کند، از بین ببرید.

(ب) سدهایی را که مانع می شود مهندسان و مدیران به کار خود افتخار کند، نابود کنید.

13- برنامه آموزشی و خود بهبود دهی کارآمد ایجاد نمایید.

14- همه را در شرکت برای ایجاد تغییر بسیج کنید. تغییر و تحول شغل همه است.

 

خودت

شعاری برای کارکنان تویوتا:

خودت، با تلاش خود، از حرمت خود دفاع كن.

 

و نکته ای از بیل گیتس :

کسی برای کرامت انسانی ارزش قائل نیست ، قبل از اینکه بخواهی کسی باشی باید کاری کرده باشی.

دروس و گرایشهای مدیریت اجرایی دانشگاه آزاد بناب

نوع عنوان درس

تعداد واحد

نظری عملی
 

دروس پیش نیاز

زبان تخصصی 2 -
اصول و مبانی تجارت 2 -
روشهای تحقیق در مدیریت 2 -
کاربرد آمار در مدیریت 2 -
اصول و مبانی اقتصاد 2 -
تحقیق در عملیات 2 -
 
جمع واحد 12 -
 
دروس اختصاصی مدیریت سازمانهای پیچیده دیدگاه استراتژیک ( با کارگاه ) 2 1
تحلیل رفتاری و مدیریت منابع انسانی 2 1
حسابداری مدیریت 2 -
مدیریت مالی و اقتصاد مدیریت 2 -
مدیریت تکنولوژی و نوآوری 2 -
مدیریت طرحهای توسعه 2 -
بازاریابی 2 -
بازرگانی بین المللی 2 -
سیستمهای اطلاعات مدیریت 1 1
مهارتهای عمومی مدیریت - 3
مسائل جاری مدیریت اجرایی واحدهای تولیدی ، خدماتی و طرحهای عمرانی (سمپوزیوم ) 2 -
 
جمع واحد 19 6
گرایش دروس اختیاری

تعداد واحد

نظری عملی
 
مدیریت استراتژیک تحلیل محیط داخلی و بین المللی 2 -
برنامه ریزی استراتژیک 2 -
مدیریت تحول و اجرای برنامه های استراتژیک 3 -
تحلیلی از استراتژیهای سازمانی موفق و ناموفق 2 -
پروژه   4
 
جمع 9 4
مدیریت تولید و عملیات مدیریت تولید و عملیات پیشرفته 3 -
پژوهش عملیات پیشرفته 2 -
مدیریت واحدهای خدماتی 2 -
اقتصاد مهندسی 2 -
پروژه - 4
 
جمع 9 4
مدیریت بازاریابی مدیریت استراتژیک بازاریابی 3 -
تحقیقات بازاریابی 2 -
ارتباطات بازاریابی 2 -
مسائل بازاریابی بین الملل و صادرات 2 -
پروژه - 4
 
جمع 9 4

شرح دادن مفهوم بازاريابي :

شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد :

1. بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم.

2. بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين ميگن تبليغات.

3. بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني.

4. بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي.

5. بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري .

6. بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين ميگن شكاف بين عرضه و تقاضا یا عدم شناسایی بازار.

7. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ بهش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي.

8. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار.

9. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار.

10. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد. به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار.

11. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيدبه اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار.

12. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين ميگن بازاريابي سنتي.

13. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد. به اين ميگن بازاريابي دهان به دهان!

14. شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين ميگن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري.

15. شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا.

16. شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار.

17. شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد بهش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِم شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو.به اين ميگن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي.

18. شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه داشته باشيم»؛ به اين ميگن فقدان استراتژي در بازار.

۱۹.شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛امّا اون پیشنهادِ شما رو قبول نمی کنه، چون که زندگیِ خوبی در کنارِ دوستِ پسرِ عزیزش داره! به این می گن حق همیشه با مشتری است

۲۰.جلو می رید و می گید:«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛در همین لحظه ناگهان موبایلتون زنگ می زنه و شما تهدید به مرگ می شید شما هم دمتون رو میذارید روی کولتون و میرید. به این میگن ناتوانی در ورود به بازار

۲۱.جلو می رید و می گید:«من پسر ثروتمندی هستم، و می خوام کاری کنم که شما در مدتِ کوتاهی به آرزوهاتون برسید. سیستمِ کار به این شکله که شما با من ازدواج می کنید، بعد دوستان و آشنایانِ خودتون رو هم تشویق به این کار می کنید. به ازای هر سه نفر چپ، سه نفر راست که با من ازدواج کنن، شما می تونید … سهم بیشتری از ثروت من ببرین»به این می گن بازاریابی شبکه ای.


۲۲.جلو می رید و می گید:«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن با توجه به جریانات اخیر ما می تونیم n تا بچه داشته باشیم»؛اونهم که شدیدا عاشق بچه است موافقت می کنه و با هم یک مهد کودک راه می اندازید. به این میگن توجه به علاقمندی های بازار

۲۳.جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
اون هم می پرسه: «اگر با تو ازدواج کنم چند تا بچه می خواهی؟»
شما می گید:«هرچی بیشتر بهتر! تازگی آزاد اعلام شده و تا ۵۰ میلیون جا داریم!!!»اما طرف چشمهاش سیاهی می ره و روی زمین ولو میشه.به این میگن نقص در مدیریت رشد بازار

 


 

 

خودکار

هنگامي ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکي روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه کار نمي‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح کاغذ نمي‌ريزد.)

براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقيقات بيش‌از يک دهه طول‌کشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودکاري طراحي‌کردند که در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب کار مي‌کرد، روي هر سطحي حتي کريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد کار مي‌کرد.

روس‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند:

آنها از مداد استفاده کردند!

نتایج کنکور کارشناسی ارشد و تولدم

روزهای آخر سربازی بود که داشتم فکر میکردم . . .

بزارید از اول بگم

من برای اعزام به خدمت درخواست معافیت پزشکی دادم که رد شد و سه ماه اضافه خدمت خوردم  ( که البته بعدا" بخشش خورد ) در نتیجه وقتی از کنکور کارشناسی ارشد پیام نور ساری و آزاد بناب قبول شدم نتونستم ثبت نام کنم ودامه تحصیل بدم .

جریانش مفصل هست و اگه دوست داشته باشید میتونید در پستهای شهریور و مهر سال ۸۵ بخونیدشون.

رفتم سربازی و . . .

جایی که عرب نی انداخت . . .

و آدمهایی که تحملشون کردم و و آدمهایی که به بودن در کنارشون افتخار کردم.

و آدمهایی که ازشون خیلی چیزها یاد گرفتم و آدمهایی که بهشون چیزهایی یاد دادم.

و روزهایی که . . . به هر حال گذشت.

نگران بودم که نتونم بعد از سربازی رشته ای رو که به نحو خاصی بهش علاقه داشتم رو بخونم و ادامه تحصیل بدم .

روزهای آخر سربازی بود که با خودم فکر میکردم اگه بتونم دوباره از کنکور کارشناسی ارشد قبول بشم از سرنوشتم خودم و از اینکه نتونستم معافیت بگیرم و مجبور شدم برم سربازی راضی خواهم بود و دوران سربازی به هر حال به تجربه اش می ارزید.

و حالا

امروز تولدم بود.

تو تاکسی نشته بودم که رادیو گفت نتایج کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اعلام شده.

اومدم خونه و . . .

باز هم رتبه ۶ رشته مدیریت اجرایی دانشگاه آزاد بناب.

بهترین خبری که امروز میتونستم بشنوم.

امروز

راستش امروز خبر فوت یکی از دوستام رو شنیدم که خیلی ناراحتم کرد.

هنوز باور نمیکه که دیگه فرشید بین ما نیست.

و

چقدر مرگ به ما نزدیک هست.

 

روحش شاد