بازنشستگی
نمیدونم عنوان این مطلب رو بزارم بدبیاری یا بازنشستگی!!!
یه وقتهایی همینطور بد بیاری پشت سر هم میاد و تمومی نداره و سه هفته گذشته برای من همچین حالتی داشت.
با تغییر یگان خدمتی شروع شد.
تعدیل نیرو و ما از گردان پشتیبانی منتقل شدیم به یکی از یگانهای پیاده.
چه تجربه جالبی.
میخای یگانت رو عوض کنی، داری از محیطی میری که بهش خو گرفته بودی.
از پیش کسایی که احساس میکنی دلت براشون تنگ میشه.
ناراحتی
از همین حالا دلتنگی رو تو دلت احساس میکنی
ولی
داری از پیش کیا میری؟
ورق برگشته
قدرت سازمانی دیگه دستت نیست
داری از پیش کسی میری که خوشحاله با رفتن تو اون ارشد میشه
ارشدیتت مبارک
داری از پیش کسی میری که میدونه دیگه از تو به اون خیری نمیرسه و دیگه حالت رو نمیپرسه
گذشته چیکارا براش کردی مهم نیست ، آینده کاری از دستت بر نمیاد تا براش انجام بدی
باید هوای ارشد جدید رو داشته باشه
موقع خداحافظی هنوز میخان ازت کار بکشن
و گردان پشتیبانی تمام شد.
حالا که فکرش رو میکنم میبینم چقدر خوش شانس بودم که این تجربه رو تو ۲۶ سالگی به دست اوردم نه تو ۶۰ سالگی.
گردان جدید ، مرخصی میگیرم
از در دژبانی رد شدم که از پشت سر صدام میکنن
جناب سروان
میشه کیف رو نگاه کنیم؟
و بعد از کلی گشتن و ور رفتن
چیزی رو که نباید پیدا کنن پیدا میکنن
موبایل
و . . .
اعصابم خرده
دارم دیونه میشم، حتی سیم کارتم رو هم پس نمیدن
. . .
میرم سیم کارت مفقودی اعلام کنم و سیم کارت جدید بگیرم
و
مجبور میشم دوباره قبض۸۰ هزار تومنی ماه قبل رو پرداخت کنم
گوشی ندارم
از گوشی کهنه بردارم میخام استفاده کنم که براش نایی نمونده
و . . .
داریم اقدام میکنیم برای کوبیدن و ساختن خونه خودمون
درگیر کارهایی اونم
لیست بیمه ای هست که باید نوشته بشه
شهرداری
بیمه
شرکت دوستم
بانک
بیمه
شهرداری
کارشناس
و
وقت بازدید برای ۱۱ اسفند
عزیزم ۱۱ اسفند من پادگانم
شهرداری
شهرداری
باشه فردا میام
دارم میخندم ولی از دست همه عصبانیم
احساس میکنم به کسی احتیاج دارم
به چیزی احتیاج دارم
به چیزی که دلگرمم کنه
به چیزی که بهم انرژی بده
ولی تنها چیزی که میشنوم سرکوفت و گلایه هست
متهم میشم به بد قولی
به بی توجهی
و شاید بدتر از اون ، سوء استفاده
هیچ کس اونطوری که میخام نیست
با هیشکی نمیخام حرف بزنم
دارم دیونه میشم
و این دیوانگی رو با خرید گوشی جدیدم نشون میدم
میرم بازار و دوست داشتنی ترین گوشیه بازار رو میخرم
Nokia N82
بد بیاری های من تمومی نداره
مودم ADSL میسوزه
همه چراغهاش داره چشمک میزنه و حرص منو در میاره
دیوانه ام
و اینبار دیوانگیم رو با خرید مودم ADSL بی سیم نشون
اینطوری رو گوشی جدیدم هم اینترنت پر سرعت ۲۴ ساعته دارم
اینترنت پرسرعت ، مسنجر ،ای میل
تکنولوژی کوفتی
تنها چیزی هست که واقعا" اونطوری که من میخام هست
بلاخره تموم میشه
فردا مجوز ساخت رو میگیرم
با بانک صحبت کردم و گرفتن وام رو ردیفه
با مهندس معمار صحبت کردم و پلان خونه تقریبا" تمام شده هست
لیست بیمه رد شده
به کسایی که باید سر میزدم سر زدم
و
امروز اولین روز مرخصیم هست که ظهر خونه ام
ولی هنوز اعصابم خرد هست
اونقدر خورد که حتی نمیخام به کسی توضیح بدم که . . .
دو هفته مرخصی تمام شد
پس فردا باید برگردم پادگان،شاید اونجا فرصت بیشتری برای فکر کردن داشته باشم.
گفته بودم زندگیم مهمتر از دوستی با تو هست! دیدی که همونطوری شد که فکر میکردم
من تا بحال سه تا وبلاگ داشتم.