« اولین روزها در پادگان پسوه »
به ما گفته بودند روز کاری و در ساعت اداری خودتان را معرفی کنید.
روز ۱۰ دی عید بود و من ۱۱ام خودم را معرفی کردم.
جالب اینجاست که بعد از ظهر روز ۱۲ام تکلیف ما مشخص شد ولی با یک روز غیبت و ۲ یا ۳ روز اضافه خدمت.
به هر حال شروع شد.
خوش آمد گویی گرمی بود.
شنیدید میگن جایی که عرب نی انداخت!!!
اینجا جاییست که حتی عرب نی هم نینداخته.
دمای منهای ۳۲ درجه سانتیگراد.
جاده ای که بی شباهت به پیست اسکی نیست.
دستشویی هایی با ۱۰ الی ۲۰ سانتی متر یخ در کف.
اینجا نه تنها آب بلکه فاضلاب هم یخ زده است.
بهتر است آنقدر غذا بخوری که کارت به دستشویی رفتن نکشد.
ما در مرکز آموزش ۰۱ تهران به نبود آب گرم در دستشویی اعتراض داشتیم و حالا . . . حتی آب سرد هم وجود ندارد.
دارند حرف میزنند:
اره نصفه شب فلانی زنگ زده . . . میخواستند گوسفندی را که روی مین رفته بود بگذارند یخچال. آخه مرد حسابی با من چیکار داری ، برو خودت بزارش یخچال دیگه. . . اصلا" تو این هوا یخچال میخای چیکار!!!
بیچاره گوسفند . . . هر چهار پاش رفته بود . باز خوب بود از این مین کوچیکها بود . و الا دیگه چیزی ازش نمیموند. !!!!
داشتم به درس خواندن فکر میکردم . . .
به ما گفته بودند ساعت کار یا از ساعت ۷ صبح تا ۲ بعد از ظهر هست که در اینصورت پنجشنبه ها را هم کار خواهید کرد.
و یا از ساعت ۷ صبح تا ۴ بعد از ظهر که پنجشنبه ها تعطیل.
ساعت کاری در تیپ مستقل تکاوران ممتاز از ساعت ۷ صبح تا ساعت ۲ بعد از ظهر و ساعت ۴ بعد از ظهر تا ۶ عصر میباشد و . . . پنجشنبه ها ساعت خدمتی تا ۱۲ ظهر است.
و من هنوز دارم سعی میکنم از محدود ساعاتی که دارم برای درس خواندن استفاده کنم.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است.
لباس تکاوری استتار کویری
کلاه کَج با آرم بازو که بر روی اون کلمه تکاور ، رنجر ، یا کماندو نوشته شده
و . . .
و دو ستاره بر روی شانه . که نشان دهند افسر بودن است.
افسران و گروهبانهای کادری که احترام میگذارند و سعی میکنند گرم و صمیمی باشند.
تا شاید اندکی از سرمای محیط بکاهد.
روز پنجشنبه بدون مرخصی و . . . ساعت ۱۰ از پادگان بیرون میزنم.
دژبان متوجه میشود ولی . . . بعد از کمی گفتگوی دوستانه اجازه خروج میدهد.
هرچه باشد افسر هستیم.
نظرهایی داشتم از دوستی بدون هیچ نام و نشانی که گفته بود:
| جمعه 8 دی1385 ساعت: 15:6 | توسط:م. | |||
| سرباز کوچولوی ندیده نمیدونم پسوه کجاست اما احساس میکنم اونجا بهت نزدیک ترم مواظب خودت باش بازم دلتنگ تو.... | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
| شنبه 9 دی1385 ساعت: 11:13 | توسط:م. | |||
| امیدوارم روحیت همین طور خوب بمونه کاش منم تو این خاطره های جدید تو جایی داشتم | ||||
|
وب سایت پست الکترونیک | ||||
| سه شنبه12دی1385 ساعت: 23:44 | توسط:م. | |||
| یعنی حتی ثانیه ای هم به من فکر خواهی کرد؟ | ||||
|
وب سایت پست الکترونیک | ||||
چطور میتوانم به کسی که نمیدانم کیست فکر کنم.
ولی به همه فکر میکنم.
به همه کسانی که سالها و ماهها و روزها و شاید حتی ساعت و دقیقه ای باهم بودیم فکر میکنم.
بعضی وقتها به این فکر میکنم که به کدامین جرم و گناه الان در پسوه هستم.
ولی
هنوز احساس گناه و پشیمانی ندارم.
هنوز احساس میکنم در بدترین و سرنوشت سازترین لحظات زندگیم بهترین تصمیم ها را گرفتم.
و مطمعنم اگر دوباره متولد میشدم باز همینگونه زندگی میکردم.
و شاید حتی بعضی تصمیم ها را زودتر میگرفتم.
و در جواب به خاطر کدامین جرم و گناه به سرباز هایی فکر میکنم که بدون درجه یا با درجه گوهبانی
از زاهدان و خاش
از اصفهان و شیراز
از مشهد
از تهران
از اردبیل
از اراک
و . . .
اینجا هستند.









من تا بحال سه تا وبلاگ داشتم.