« روز های آخر »
دیشب رسیدم خونه
خونه ای که آماده اسباب کشی هست و شروع تلاشی تازه برای زندگی بهتر
و
روز های آخر پادگان روزهای خوب و بیاد ماندنی بود . تقریبا" همه چیز دست به دست هم داده بود تا من یک خداحافظی به یاد ماندنی داشته باشم .
تقریبا" همه اونهایی رو که دلم براشون تنگ میشد رو دیدم و باهاشون خداحافظی کردم .
روز جمعه رفتیم غار آبی سهولان و مهاباد که خیلی خوش گذشت و . . .
و کلی دلتنگی برای کسایی که این مدت واقعا" لطفشون شامل حالم بود .
از همتون ممنونم
همینطور خوشبختانه کسایی رو که لطفشون شامل حالم نبود و ندیدمشون.
نمیدونم بعضی ها میگن باید موقع رفتن بخشید . حلال کرد و . . .
ولی به نظر من باید بدونی که نمیشه هر کاری دوست داری بکنی و بعد با یه ببخشید و هر بدی دیدی حلال کن انتظار بخشش داشته باشی.
بخشیدن یا نبخشیدن من نه فرقی به حال تو داره و نه فرقی به حال من ولی . . . شاید بیشتر هوای بقیه اونهایی که دور و برت هستن رو داشته باشی.
آهای جناب سرگردی که به خاطر ۱ روز مرخصی اضطراری ۵ روز اضافه خدمت زدی
واقعا" من نمیدونم یک روز مرخصی رفتن من چه فرقی به حال تو و گروهان میکرد که . . .
به هر حال گذشت
و امروز روز اول با کارت پایان خدمت منه . کارتی که الان جلوم هست و من فعلا" هیچ تفاوتی رو با زمانی که نداشتمش رو احساس نمیکنم.
شاید بعد از گرفتن پاسپورت بتونم این تفاوت رو احساس کنم.
من تا بحال سه تا وبلاگ داشتم.